کفشدوزک
هنر زیباترین رویای کودکیمان

 
می خواستم امشب بهترین لباس مهمونی مو بپوشم...
زیباترین آرایش صورتو بکنم...
موهامو قشنگترین مدل درست کنم...
و عالی ترین رقصمو امشب داشته باشم...
که...
بهترین لباسمو پوشیدم ... زیباترین آرایشو کردم... و موهامو به قشنگترین مدل آرایش کردم... و...
آماده شدم که عالی برقصم...
و رفتم
وقتی رسیدم...
دست و پاهام شل شدن... چشمام پر شد... اما خودمو نباختم... سرمو بالا گرفتم و با چشمای پر اشک و یه لبخند پهن که فقط مخصوص خودمه رفتم تو به همه سلام کردم...
اما...
اما وقتی تو اومدی و بغلم کردی و گفتی منو ببخش رفیق... بازم تا شدم...
دوباره خودمو نگه داشتم با همون لبخند رفتم پیش مهمونا... اما
وقتی فامیل شماره 1 منو مثل آدمایی که همین الان مادرشونو از دست دادن بغل کرد...
و فامیل شماره 2 محکم تر ازاون دستمو فشار داد
و فامیل شماره 3 همش حالمو یه طور مخصوصی می پرسید...
و فامیل شماره 4 دست میکشید به موهامو هی میگفت پاشو پاشو برقص و اونیکی هی لبخند تحویلم میداد
و این یکی می گفت امشب نرقصیدیا...
و یکی دیگه اومد زد تو سرم و گفت : دیدی.... اونم ...
اینجا دیگه خندیدم خندیدم
به همه اونایی که بغلم کردنو دستمو فشار دادنو بهم جمله های قشنگ قشنگ گفتنو ... حتی به اونایی که بهم چیزی نگفتنو اما هردقیقه زیر چشمی و رو چشمی نگاهم میکردن... هم خندیدم
تا اینکه دوباره یکی دیگه پرسید: الان چه حالی داری؟؟؟؟؟؟؟؟
هه...
باید چی میگفتم وقتی تو تو اون جمع می درخشیدی و از همه زیباتر می رقصیدی و من بر خلاف قولی که به خودم داده بودم نتونستم برقصم...
و سرشکسته اومدم بیرون...
و...
و..
و....
دیگر هیچ

+ تاريخ جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 23:29 نويسنده محبوب |
 

یک بار هم

وقتی

منتظرت

 نیستم

به

سراغم بیا

بگذار

خیالم

غافلگیر شود ...

...

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 0:32 نويسنده محبوب |
 

روباه به شازده کوچولو گفت: منو اهلی کن! شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت: یعنی در من ایجاد علاقه کن...

شازده کوچولو پرسید راهش چیست؟ روباه جواب داد: باید خیلی صبور باشی.

 اولش یه خورده دورتر از من میگیری این جوری میون علف ها می شینی.

من زیر چشمی نگات می کنم و تو لام تا کام هیچی نمیگویی.

بعد مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیا اینجا و من از ساعت سه قند تو دلم آب می شود و هرچه ساعت به جلو می رود بیشتر احساس شادی و خوشبختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!!!

 

+ تاريخ جمعه هفتم مهر 1391ساعت 23:59 نويسنده محبوب |
 

جا برای من گنجشک زیاد است

اما ...

به درختان خیابان تو عادت کردم .

+ تاريخ جمعه سوم شهریور 1391ساعت 0:39 نويسنده محبوب |
 

عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی توهم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود

اونکه سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق که پر کشیدی بی پروا به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن و ساده و صادق نیامدند باز، اما تا امروز

خدا به همراه ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد   ...

.............                                                                                     ابی

+ تاريخ سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 1:10 نويسنده محبوب |
 

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد

زیرا که هنوز مومن نیست

زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته،

او ابتدای راه است.

 

                                                                                               عرفان نظر آهاری

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:16 نويسنده محبوب |
زنده بمون!
 
شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.
 
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
 
سفید بپوش.
 
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
 
شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
 
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
 
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
 
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
 
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن
.
به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.
 
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
 
به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.
کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
 
خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.
 
شیرینی بخر.
 
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
 
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
 
خودت رو دوست داشته باش.
 
برای خودت دعا کن!
+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 0:6 نويسنده محبوب |
پدر:

اولین قهرمان در زندگی یک پسر

اولین عشق یک دختر

آخی

بابایی

آدم پشتش همیشه به تو گرم است

که کسی هست قوی، مهربان و اهلی .

اهلیه      ....     اهلی....

:))))))))))

+ تاريخ شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 23:33 نويسنده محبوب |
 

...

یه روزی می آد که نمی دونیم کی هستیم                                                 یار کی بودیم و عشق کی بو دیم و چی هستیم

شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد

شیرین شیرینم ندی زندگیم و بر باد

ندی زندگیم و بر باد

ندی زندگی مو بر باد

...

+ تاريخ چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 23:54 نويسنده محبوب |
 

بیا با من مدارا کن که من مجنون و مستم

اگر از عاشقی پرسید

بدان دلتنگ آن هستم

بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستم

اگر از درد من پرسید بدان لب رو فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستم بیا و شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم

جدایی را حکایت کن که من زخمی  آن هستم

اگر از زخم دل پرسید برایش مرهمی بستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز                      که من بار سفر بستم         

دگر اینجا نمی مانم                      رهایی از وفا جستم

برو عشق از خدا آموز                 که من دل را بر او بستم   

نمی خواهم تو را دیگر                 بدان از دام تو رستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات بیچاره شکستم

مجنونم و دل رو به چشمای تو بستم هوشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونننننننننننننننننننننننننننننمووووووووووووووووووووووووووووومستم

عاشششششششششششششششششقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق مو خستم

شهرام شکوهی

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:42 نويسنده محبوب |
 

خدایا خدایا

آخ خدای مهربونم

آخه چرا ؟؟؟

گول خوردم ... آره

اگه می دونستم ... اگه می دونستم...

اگه می دونستم  این دنیا این قدر بده این قدر زشته

اینقدر آدما پستنا ... هیچ وقت یعنی هیچ وقت پامو تو این کره ی خاکی نمی ذاشتم!!!

نمی خوام این دنیا رو ...  این زمین، ارزونی همونایی که دارن خودشون رو تیکه پاره میکنن واسش...

آره ارزونی خودتون زمینیا

خدا جون ... آخه من تو عالم زر چی دیده بودم خدا، که پا شدم اومدم این دنیا هان؟؟؟؟

 

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:11 نويسنده محبوب |
 

امشب برای اولین بار موفق شدم اشک نریزم

اما تا صبح خیلی مانده...

 و من در این زمانه سرد ... به چشم های خودم هم اعتماد ندارم...

+ تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:11 نويسنده محبوب |
 

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه ی مهربونی

می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته ی یاس من می مونه یادگاری

هر روز غروب تو کوچه ها عطر یاس می پیچید میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید

اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه

عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه هاشو شکستن ادمای ناسپاس

هزار ساله کوچه ها پر می شه از عطر یاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

شادمهر عقیلی

+ تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:37 نويسنده محبوب |
بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوند

 کمک داور : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محک هست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نکته : هر کس در بازی عضو شد به معجزه گر اطلاع بده که آماری داشته باشند

آمار پروازکنندگان تا این لحظه

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:3 نويسنده محبوب |
 

وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..

هر دعا ، اهدای یک سلول سالم

درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..

این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود

 

 

www.yek-dooshize.blogfa.com 

 

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:42 نويسنده محبوب |